ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثمین و نه گفتن!

1391/5/5 2:08
نویسنده : مامانی
684 بازدید
اشتراک گذاری

ثمین عزیزتر از جانم:

این روزا خیلی بلا و شیطون شدی.هزار ماشااله یکدقیقه رو هم نمیخای از دست بدی.niniweblog.comصبحها که آجی ثنا رو بیدار میکنم باید همه ی کارهامون اروم و بی سر وصدا باشه.آخه تا حالا چند بار موقع آماده کردن ثنا،شما بیدار شدی و خلاصه همه چی رو بهم ریختی.آبحی ثنا هم که ماشاله خانومیه واسه خودش.اینقدر اروم صحبت میکنه که شما بیدار نشی.هر وقت که احی از مهد میاد تا در باز میشه میدوئی به طرف در و کلی از خودت صدا درمیاری niniweblog.comمثلا داری به ثنا خوش آمد میگی.آحی هم شما رو با مهربونی بغل میکنه و یه کم میچرخونه تا راضی بشی.

روز پنجشنبه  ثنا تعطیل بود و تو اتاقش داشت بازی میکرد،من و شما هم داشتیم تو سالن بازی میکردیم.از توی ساک اسباب بازیهات،یکی یکی به من میدادی و بازی میکردیم و بعد ازم میگرفتی و یکی دیگه میدادی و دوباره بازی میکردیم.یه دفعه صدای بوق یه ماشین اومد که مثل سرویس ثنا بوق زد.شما یه دفعه گفتی اَاَاَ و به طرف اف اف اشاره کردی و فکر کردی ثنا اومده!عزیز دلم همزمان حواست به چند تا چیزه.گرم بازی کردن بودیم.از خوشحالی بغلت کردم و سفت چلوندمتniniweblog.comو ثنا رو صدا زدم و براش تعریف کردم.اجی ثنا هم کلی ذوقت رو کرد.

روز دوشنبه بالاخره فرشها رو دادیم قالیشوئی بشورن.2تا فرش 6متری تو سالن پهن کردیم.همش تو قسمتهائی که سرامیک بود تو این 2 روز میرفتی و پاهات رو میکشیدی تا صدا بده و میخندیدی.niniweblog.comوقتی متوجه شدی که صدات تو سالن می پیچه بلند گفتی:نه!!!البته روی نون تشدید زیادی میدی و میگی:نننننننننننننه. و از اون هفته تا حالا هی تکرار میکنی و خودت ذوق میکنی.البته تا حالا بابا و مامان و قون(گل)و جیییییییییز و نی نی رو میگفتی و حالا نه هم بهشون اضافه شد.niniweblog.com

 

پسندها (1)

نظرات (18)

مامان ریحانا
12 دی 90 1:55
اگه دستم بهت برسه ثمین می چلونمت
ماشالا هزار ماشالا راه میره چندتا دندون داره ؟
عکسا هم یکی از یکی قشنگ تر



هنوز نه ولی بلند میشه و دستش رو برای چند ثانیه ول موکونه.هنوز 6تا دندون داره ولی تازگیها گاز میگیره فسقلی.انگار 7 و 8 رو هم داره درمیاره.
مامان و بابای سپیده
12 دی 90 5:14
سلام.چه دخترای خوشگل ونازی دارین انشااله هیشه سالم تندرست باشن هردوشون عروس کنی منم یه دختر دارم خوشحالم میشم سر بزنید@}
نقاشي
12 دی 90 8:48
سلام مامان خانم ممنون كه سر ميزنيد. فراموش نكردم نقاشي رو يه مقدار ديگه موند تا تمام بشه حتما برايتان ارسال ميكنم.اين هفته يا شنبه آينده به اميد خدا حاضر ميشه.
مامان شایان و داداشی
12 دی 90 11:55
ای جاااان می تونم تصور کنم چقدر بامزه کلمه هارو میگه از طرف من محکم ببوسیدش . همچنین ثنا گلی مهربون که آجی رو بغل میکنه
خاله جون
12 دی 90 14:24
ای جاااااااااااااااااااااااااااان ماشالله هزارماشالله به ثمین جون
فهیمه مامان پرهام
12 دی 90 15:41
زنده باشه الهی خیلی خوبه که نه گفتن یاد گرفته..... کاش همیشه یادش بمونه، آخه ماها معمولا" توی موقعیت هائی که نیازه، بلد نیستیم "نه" بگیم یا اینکه خجالت می کشیم، پس آفرین به ثمین جون که یاد گرفته
راستی مامان ثمین تو وب طهورا دیدم گفتی "حنا دختری در مزرعه" رو خیلی دوست داری، اومدم بگم می دونی هر روز ساعت 3و 10 دقیقه از شبکه دو پخش میشه
شایدم می دونستی، چون بالاخره ثنا جون هست و شاید می بینه، اما بازم گفتم بهت بگم، آخه من هر روز برا پرهام ضبط می کنم
خ هم داریا

آره اتفاقا امروز دیدمش.
فهیمه مامان پرهام
12 دی 90 15:43
پس شما شیراز هستین؟ اشکال نداره برا تکمیل لینکم بنویسم از اونجائین؟
اگه دوست ندارین مشخص باشهآ اشکالی نداره و به هیچ وجه ناراحت هم نمیشم، فقط بهم بگین
مرسی


واله خواهر جون هم شیرازی هستیم هم نه !هم بوشهری هستیم هم نه!دزفولی؟! یا خرم آبادی؟
حالا خودت بگو ما کجائی هستیم؟
ولی فکر کنم بهتره علی الحساب بنویسی بوشهری چون تا اطلاع ثانوی اینجا زندگی موکونیم
مامان اسراواسما
12 دی 90 23:44
ایشالله که زیر سایه مامان وبابای مهربون همیشه شاد وسلامت باشن.
مامان آریان جون
13 دی 90 0:30
ماشالله به این خوشکل زرنگ.خاله منو دوست داری؟؟؟؟
یه موقع نگی نه
قربونت بشم


آره خاله جون.بگم چندتا؟شونصدتا!
به شرطی که زود زود بیای سر بزنی
فهیمه مامان پرهام
13 دی 90 1:56
خب گلم هر وقت دیدی فراموشکار شدم خودت زحمتش رو بکش
البته بیشتر بخاطر شما خصوصیش کرده بودم
اما راستش بیشتر منظورم محل سکونت فعلیه، یعنی برا همه اینجوری نوشتم ... چون اگه بخوام زادگاهی بنویسم خیلی سخت میشه و هر کسی ممکنه مث شما چند تا گزینه داشته باشه
ممنون که جوابیدی عزیزم
دخملیا رو ببوس
میگم چه جالب چقدر از دوستای وبلاگی بوشهری ان؟ نکنه اونجا رسمه همه ی مامانا برا بچه هاشون وب بزنن؟؟؟؟


نمیدونم.شاید چون یه شهر مهاجر پذیره و مامانها غریبن و اینجوری دلشون رو خوش میکنن.
فهیمه مامان پرهام
13 دی 90 2:14
شوخی کردم عزیزم، فقط خیلی برام جالبه که از هیچ شهر دیگه ای تو جنوب دوست وبلاگی نمی بینم اما طرف بوشهر و اهواز خیلی تعداد شون زیاده

راستی من اینروزا خیلی درگیرم اگه نیومدم شما بیا و ازم دلگیر نشو


باشه.حالا اینو گفتی من از فضولی خوابم نمیبره!درگیر چی هستی؟
مامان اميرحسين
13 دی 90 7:23
ثمين داره بزرگ ميشه كم كم .عزيزم چه با نمك هم شده ماشالا


بچه ها چه زود بزرگ میشن.میبینی!
فهیمه مامان پرهام
13 دی 90 11:36
یه چیزییییییییییییییییییی !


اییییییییییییی الان یعنی چیییییییی؟؟؟
پارميدا
13 دی 90 14:49
سلام به ما و وبلاگ جديد ما احقاق حق سر بزنيد......


حتما عزیز
مامان طهورا
17 دی 90 3:12
یه بار دیگه هم گفتم.
خیل ی خوب عکس می گیری...


نظر لطفتونه خانومم
نقاشي
18 دی 90 11:37
سلام ارسال كردم


دستتون درد نکنه
عمه نرگس
4 بهمن 90 23:27
چه چیز خوبی یاد گرفتی عمه هرچی مامان گفت بگو نه!!!! هه هه هه هه